غلامحسين افضل الملك
48
سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )
ذيل شرح سفر خود اشارتى در وضع نيشابور ميكنم . در غرّه جمادى الآخره كه در اين شهر توقف داشتم مردى نزد من آمد و يك سبد هلوى بسيار خوب آورد و پاكتى به من داد و گفت اين پاكت را جناب شيخ مرتضى برادر شيخ مصطفى كه با شما همسفر است از محمدآباد يك فرسخى نيشابور براى شما فرستادهاند و شما را براى نهار بمحمدآباد كه منزل ييلاقى ايشان است دعوت كردهاند . كاغذ را خواندم ديدم نوشتهاند برادر من شيخ مصطفى كه با شما از تهران همسفر بوده است ديروز از نيشابور نزد من آمد و از اوصاف حميدهء شما بازگفت و معلوم شد كه با جدّ من مرحوم شيخ عبد الرحيم مجتهد در بيست سال قبل در خراسان مربوط بودهايد . لهذا خواهش ميكنم كه امروز بمحمدآباد تشريف آورده صرف نهار كنيد و عصر با اخوى شيخ مصطفى حركت كرده به شهر نيشابور برويد كه غروب با كاروان و قافله به طرف مشهد مقدس حركت كنيد . من اول با خود گفتم كه اگر در اين روز توقف به سمت « محمدآباد » يك فرسخى نيشابور بمهمانى روى جزء آنان شوى كه در حق او اين شعر را گفتهاند . قوم اذا سمعوا بمكّة اكلة * حجّوا بها قبل الحجيج بعام « 1 » باز گفتم اين مرد بزرگوار كه در سلسلهء علما است محبت كرده و مرا نزد خود دعوت كرده بايد به سمت ايشان روان شوم لهذا همراهان خود را در نيشابور گذاشته خود با يك نفر رفيق و نوكر سوار بر اسبان شده به طرف محمدآباد رانديم . از دروازهء نيشابور كه به طرف جاده تهران بيرون شده قدرى كه از دروازه بيرون رفتيم دليل و راهنما كه همراه بود مرا به طرف دست راست جاده كشانيد ، اول از قريهء « رضوان » و « باغ نو » گذشتم ، بعد به « شهرك » و « فيضآباد » و « زرنده » بر وزن مزنده رسيدم ، از آنجا گذشتم در سر يك فرسخى بمحمدآباد رسيدم كه پهلوى « قاسمآباد » و « قطنآباد » رديف يكديگر
--> ( 1 ) - مردمى كه اگر از يك خوراكى در مكه چيزى بشنوند يك سال پيش از موسم حج بدان روى آورند .